قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

706

درة التاج ( فارسى )

قوّتى است كى منبعث مىشوذ در اعصاب و عضلات - كى از شأن اوست كى تشنّج عضلات كند بجذب او تار - و رباطات ، و ارخاء آن [ و ] تمديد آن ، و دلالت كرد بر مغايرت او ما قبل او را از مبادى ، آنك : مشتاق مجمع گاه باشد كى قادر نباشد بر تحريك ، ( و غير مشتاق گاه باشد كى قادر باشد بر تحريك ) و اين قوت محرّكه « 1 » است بحقيقت ، و غير او را محرّك مىگويند بمجاز . و حكم ثلاثه اول حكم آمر مخدوم است ، و حكم اين ، حكم مأمور خادم آنها . و احساس كى موجودست در انسان و غير او از حيوان : يا احساس است بحواسّ ظاهره ، يا احساس است بحواسّ باطنه . و حواسّ ظاهره بر حسب آنج يافتيم آن را ، نه بر وجه جزم بآنك ( كى ) ممكن نيست غير آن ، يا نيافتند غير آن بنج است . حاسهء اولى لمس است و او اهمّ حواسّ است حيوان را ، جه صحيح نشوذ كى حيوان فاقد اين باشد ، و حىّ بوذ - در آنج يافته‌ايم . و اين « 2 » از بهر آن است كى حيواناتى كى مشاهده مىكنيم ايشان را تركيب اوّل ايشان از ذوات كيفيّات ملموسه است ، و مزاج او از آن است ، و فساد آن باختلاف ايشان است ، و حسّ طليعه است نفس را ، و واجب است كى طليعه را قوّتى باشد كى دلالت كند بر آنج دفع فساد به آن « 3 » كند - و حفظ صلاح به آن ، و آن حواسّ است . و بعيد است كى حيوان را حسّ لمس باشد و قوّت محرّكه درو نباشد ، - جه اگر احساس بموافق « 4 » كند ، طلب كند آن را ، و اگر احساس بمنافى كند هرب كند از آن . و مدركات او : حرارت است - و برودت ، [ و رطوبت ] ، و يبوست ، و ملاست - و خشونت ، و خفّت - و ثقل ، و آنج تابع اينها « 5 » باشد ، جون : صلابت - و لين ، و لزوجت - و هشاشت ، و غير آن .

--> ( 1 ) - متحركه - محرك - ط م . ( 2 ) - و آن - اصل . ( 3 ) - فساد بدان - م . ( 4 ) - بمواقف - م . ( 5 ) - و آنج مانع آن - اصل .